وحید رونقی مجری تلویزیون از این روزهای جنگ و بمباران نوشت و اینكه علی رغم همه اتفاقات امسال سال پیروزی است.
به گزارش روابط عمومی معاونت صدا؛ وحید رونقی مجری رادیو و تلویزیون در یادداشت اختصاصی كه در اختیار خبرگزاری مهر قرار داده است از لحظه سال تحویل همراه با صدای پدافند نوشت و اینكه این سال به زعم او سال پیروزی است.
متن این یادداشت را در زیر میخوانید:
«ایران را این روزها، جور دیگری دوست دارم. گویی بیش از هر زمان دیگری برای فرزندانش مادری میكند، و فرزندانش رشیدتر از هر همیشه، خدمتگزار مادرند.
بعد از غروب، این خیابانهای شلوغ، درست زیر بمباران اهریمن حكایت غریبی دارند. این روزها در خیابانها نگاهمان بیش از گذشته به هم گره میخورد و همه با یكصدا عزت این خاك را فریاد میزنیم. ما در این خاك ریشه داریم. همه فرزندان این خاكیم. و امروز دلهایمان به یاد آوردهاند كه برای تپیدن، بهانهای بزرگتر از خود دارند. مردمی كه میخواهند فریاد بزنند كه هر كدامشان یك ایران در دل دارند.
لحظهی تحویل سال 1405 را در كنار مردم گذراندم. میان كسانی كه شاید حتی اسم هم را ندانیم، اما حال هم را خوب میفهمیم. در آن غروب نارنجی خوشفام كه «حوّل حالنا» میخواندیم. با صدای پس زمینه پدافندی كه آغاز سالی متفاوت را نوید میداد. این سال، سال پیروزیست. یادآور عهدی نانوشته میانمان كه «هر چه باشد، با هم از پسش برمیآییم».
ایران و ایرانی این روزها قویتر از همیشه است. قدرتش در سلاح و آمار و ارقام نیست. در دلهایی است كه هنوز برایش میتپد، در جوانانی است كه هنوز رؤیا دارند و دعای خیر مادران این سرزمین بدرقه راهشان شده است. در مردمی كه با وجود تمام تفاوتها، ایستادن كنار یكدیگر را به خوبی آموختهاند.
ایران به فرزندانش افتخار میكند. به آنها كه میسازند، به آنها كه میمانند و به آنها كه حتی در سكوت، بار این سرزمین را به دوش میكشند.
فرزندان ناخلف وطن هم، هر كجای دنیا كه باشند، پسران و دختران این خاكند. آنها كه شاید «ندانند» یا شاید «نخواهند» بدانند، راهی كه میپیمایند آنها را از این خاك دورتر و دورتر میكند. اما شگفت آنجاست كه آنها هم فرزند همین خاكند. هیچكس بیرون از این خانواده نیست.
ایران، این روزها، تركیبی عجیب از درد و زیباییست. در دل همین نگرانیها و در میان خبرهایی كه گاه سنگیناند، لبخندهای بیدلیل را نمیتوان ندید. این روزها در كنار درد، زیبایی هم هست. شاید حقیقتِ ایران، دقیقاً در همین كنار هم بودنِ این دو معنا پیدا میكند. در اینكه این مردم، با همه خستگیها، هنوز هم مهرباناند. در اینكه حتی وقتی دلها نگران است، چراغ امید روشن است.
تا بوده همین بوده كه ایران از دل سختیها، لحظههای روشن ساخته است. و آینده ... آیندهای كه روشن است. آیندهای كه همین امروز، از كنشهای كوچك ما ساخته میشود. از این كنار هم ماندنها.
همین حالا كه این چند خط را مینویسم، بمباران، درهای خانه را به لرزه درآورده. ولی من مردمی را میبینم كه مقاومند و در خیابانها حضور دارند. ایران، با همه زخمهایش، هنوز زیباست و آینده روشن، پیش روی اوست. نگاه به این روزهای خاكستری نكنید، كه ایران سیمرغوار از دل این خاكستر برخواهد خواست [خاست].»