داستان سر و شانه؛ جنگ و همدلی

ایوب آقاخانی بازیگر و كارگردان رادیو نمایش در یادداشتی با عنوان «داستان سر و شانه» به بیان احساسات و همدلی خود با مردم در روز‌های دشوار پرداخت.

1405/01/16
|
13:13

به گزارش روابط عمومی معاونت صدا، در متن این یادداشت آمده است: می‌دانم كه امروز چشمت به مهر دنبال یك همدل دو دو می‌زند تا سر روی شانه‌اش بگذاری و برای گل‌های پر پر شده‌ی میناب، برای سربازان جان بركف كه دیگر كنارمان نیستند، برای امدادگرانی كه امدادشان با تقدیم جانشان تحقق یافت و برای مردان و زنان متعصب و وطن دوست و مجاهدانی كه جانشان برای ایران می‌سوزد و یا می‌سوخت، گریه سر دهی و دل سبك كنی ولی من برای تو كه عزیز منی و رفیقم و هموطنم، دست خود را به طرفت دراز می‌كنم و به گرمی دستت می‌فشارم... داستان سر و شانه را می‌گذاریم برای وقت مناسبتر كه نه داغ هموطن داشته باشیم و نه هوای دفاع و پیروزی و نه تلواسه‌ی آرامش خانواده و دوستانمان و نه خشم بی انتهایی كه از اینهمه چشم‌های بسته‌ی جهان و سازمان‌های بی خاصیت و گئده‌های ابتر و لاف زن محافظ حقوق "بشر غربی"جانمان را گرفته... عزیز جانم، برادرم، خواهرم، هموطنم، من و تو به اندازه‌ی تاریخ تمام جهان با هم داستان‌ها داریم. در گوش هم نجوا خواهیم كرد... زمانی كه حقیقت بلند سرزمین كهنمان را در سمعك‌های از كار افتاده‌ی جهان با فریادی غرا فرو كرده باشیم. تا آن زمان -كه دور هم نیست-، داستان سر تو و شانه‌ی من یا سر من و شانه‌ی تو بماند... ما از گذشته با هم حساب و كتاب داریم رفیقانه و سفت و سخت... دستم را نمی‌گیری؟

دسترسی سریع