86 سال از تولد رادیو میگذرد؛ رسانهای كه نهفقط ابزار اطلاعرسانی، بلكه بخشی جداییناپذیر از حافظه جمعی ما ایرانیان است. رادیو برای بسیاری از ما، پیش از آنكه رسانه باشد، یك حس است؛ حسی از صمیمیت، سادگی و همراهی بیادعا كه در پیچوخم سالها، همچنان در جانمان زنده مانده و با كوچكترین جرقهای، دوباره جان میگیرد.
كافی است لحظهای چشمها را ببندیم تا به سالهایی دور برگردیم؛ به خانههایی كه گرمایشان تنها از بخاری نبود، بلكه از صداهایی میآمد كه در فضا میپیچید و دلها را آرام میكرد. «سلام كوچولو» فقط یك برنامه نبود؛ یك سلام صمیمی به دنیای كودكی به شمار میرفت. صدای گرم عذرا وكیلی، نهتنها كودكان، بلكه بزرگترها را هم پای رادیو مینشاند. آن صدا، پلی بود میان نسلها؛ پلی كه از دل قصهها، شعرها و مهربانیها عبور و بیهیچ واسطهای به دلها راه پیدا میكرد.شبها، قصه شكل دیگری به خود میگرفت. «شببخیر كوچولو» با صدای آرام و دلنشین مریم نشیبا، تبدیل به آیینی شبانه شده بود؛ آیینی كه در آن، خانوادهها در سكوتی دلنشین به روایتها گوش میسپردند. گنجشك لالا ... و قصههایی كه پیش از خواب شنیده میشد، چیزی فراتر از سرگرمی بود؛ آرامشی بود كه در تاریكی شب، چراغی روشن میكرد و خیال را به پرواز درمیآورد. آن صداها هنوز هم در ذهن بسیاری از ما جاری است؛ گویی زمان نتوانسته از لطافتشان بكاهد و همچنان در گوشهای از خاطرهها زنده ماندهاند.رادیو به ما آموخت كه چگونه با گوشهایمان ببینیم. در روزگاری كه تصویر، میداندار اصلی رسانهها شده، رادیو همچنان بر قدرت خیال تكیه دارد.
فاطمه عودباشی - دبیر قابكوچك